یه وبلاگ ساده از بروبچ پرستاری شهیدبهشتی..........همین
من یکروز در اتاق انتظار یک دندانپزشک نشسته بودم. بار اول بود که پیش او می رفتم.به مدارکش که در سالن انتظار قاب کرده بود و به دیوار زده بود نگاه کردم و اسم کاملش را دیدم.
ناگهان یادم آمد که سی و چند سال پیش،در دوران دبیرستان،پسر قد بلند، مو مشکی و مهربانی به همین اسم در کلاس ما بود.
وقتی که نوبتم شد و وارد اتاق شدم به سرعت متوجه شدم که اشتباه کرده ام. این آدم خمیده، مو خاکستری و با صورت پرچین و چروک نمی توانست همکلاسی من باشد.
برچسب:
نویسنده: همکلاسی