خرید بک لینک

 دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاد و به

کفش هاي قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته هاي

چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش

افتاد :اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخم هايت را

بفروشي آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم"دخترک

به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:يعني من بايد دعا کنم که

هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد

شانه هايش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نه... خدا

نکنه...اصلآ کفش نمي خوام...

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 24 / 2 / 1392 ساعت: 0:15

صفحه بندی