یه وبلاگ ساده از بروبچ پرستاری شهیدبهشتی..........همین
ببین مرگ مرا در خود
سختی تنهایی را وقتی فهمیدم که دیدم
مترسک به کلاغ میگوید :
هرچقدر دوست داری نوکم بزن
ولی تنهایم نگذار
که مرگ من تماشائیست
مرا در اوج می خواهی
تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز
مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر هم
نمی گرید به حال من
همه از من گریزانند
تو هم بگریز از این تنها
فقط اسمی به جا ماند
ازآن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست
قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی
پل پرواز من بودند …
برچسب:
نویسنده: همکلاسی